
بیچاره آن پرنده که پنداشت
با چنگ و بال و ناخن و منقار
با آن همه تلاش و تقلا
--کوشیدن مدام--
از تنگنای دام
تن می کند رها
پر می کشد به دشت
رو می کند به نور
ره می برد به باغ
سر می کند ترانه ی آزادی
*
بیچاره آن پرنده
با بال های خسته
با پنجه ی شکسته
منقار و چنگ خونینچ
در آخرین نفس
افتاد در قفس...






.jpg)